X
تبلیغات
Counseling

Counseling
ای سرآغازِ امید/ تو بدین خانه درآ/ من به دیدارِ تو می اندیشم/ و به آرامش بودن با تو ! 

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند.
شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.
روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است.
بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند.

زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.
در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.
ثروت، مرا هم با خود می بری؟
ثروت جواب داد:
نه نمی توانم، مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست، من هیچ جایی برای تو ندارم.
عشق تصمیم گرفت از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
غرور لطفاً به من کمک کن.
نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.
پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
غم لطفاً مرا با خود ببر.
آه عشق. آن قدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.
شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.
صدای یک بزرگتر بود. عشق آن قدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد.
هنگامیکه به خشکی رسیدند، ناجی به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:
چه کسی به من کمک کرد؟
دانش جواب داد: او
زمان بود.
زمان؟! اما چرا به من کمک کرد؟
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد:
چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.
[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 23:49 ] [ انوشیروان فتاحی ]

کودکم به من خیلی وابسته است!!

 

 

کودکم به من خیلی وابسته است!!

 

اکثر کودکان هنگام جدایی یا دوری از مادر (مراقبت کننده اصلی) احساس ناراحتی و اضطراب می کنند. این ناراحتی و اضطراب در بین سنین 8 ماهگی تا 3 سالگی طبیعی است و اضطراب جدایی نامیده می شود که البته گذر از این مرحله با توجه به خلق و خوی کودک و مهارت های فرزند پروری والدین متفاوت می باشد. در این سنین بهتر است مراقبت کننده کودک، خود مادر باشد و فرزند خود را بیش از حد تنها نگذارد، اما از آنجایی که در خیلی از موارد این امر امکان پذیر نمی باشد، لذا بهتر است زمانی را که در کنار کودک خود هستید، وقتتان را به اندازه کافی به او اختصاص داده، با او بازی کرد و نیازهای او را بر آورده نمایید.

 
از کودکان در سنین بالاتر نیز در هنگام جدا شدن از والدین دچار اضطراب می شوند که این ترس و اضطراب دیگر طبیعی تلقی نشده و با توجه به در نظر داشتن این نکته که نباید کودک را به دلیل اضطرابش مورد تمسخر قرار داد می بایست جهت بر طرف نمودن مشکل پیش آمده اقدام نمود.


این نوع اضطراب که بین سنین 3 سالگی تا 18 سالگی اتفاق می افتد، در صورتی که حداقل به مدت 4 هفته ادامه داشته باشد و حداقل 3 مورد از 8 مورد مطرح شده در ذیل را دارا باشد تحت عنوان اختلال اضطراب جدایی شناخته می شود.

 
1- ناراحتی شدید و مداوم در زمانی که جدایی از خانه یا مظاهر اصلی دلبستگی (مراقبت کننده اصلی) رخ می دهد یا احتمال آن وجود دارد.

 
2- نگرانی شدید و مداوم در مورد از دست دادن یا آسیب دیدگی احتمالی مظاهر اصلی دلبستگی (مراقبت کننده اصلی).

 
3- نگرانی شدید و مداوم در مورد اینکه یک رویداد ناگوار باعث جدایی از مظاهر اصلی دلبستگی (مراقبت کننده اصلی) خواهد شد (مانند گم شدن یا دزدیده شدن).

 
4- اکراه یا خودداری مداوم از رفتن به مدرسه (مهد کودک) یا جاهای دیگر به دلیل ترس از جدایی.

 
5- ترس شدید و مداوم یا اکراه از تنها ماندن در خانه یا اماکن دیگر بدون حضور مظاهر اصلی دلبستگی (مراقبت کننده اصلی) یا افراد بزرگ تر.

 
6- اکراه یا خودداری مداوم از خوابیدن بدون حضور یکی از مظاهر دلبستگی و یا خوابیدن در مکانی غیر از خانه خود.

 
7- کابوس های مکرر درباره موضوع جدایی.

 
8- شکایات مکرر از نشانه های ناراحتی بدنی (مانند: سردرد دل درد، تهوع یا استفراغ) هنگامی که جدای از مظاهر اصلی دلبستگی رخ داده یا احتمال آن وجود دارد.

 
کودکم به تنهایی در اتاق نمی خوابد و شب ها کابوس می بیند!!!

اگر نیمه های شب کودک از خواب بیدار شد و شروع به گریه کرد، به سراغ او رفته و قبل از اینکه چراغ را روشن کنید، او را در آغوش گرفته و آرام کنید. بعد از اینکه کودکتان آرام شد می توانید چراغ را روشن نمایید. این موضوع بسیار اهمیت دارد چرا که کودک در تاریکی آرامش را تجربه می کند و به مرور ترس او از تاریکی از بین می رود.

 
در این اختلال (اختلال اضطراب جدایی)، کودک مشکلات فراوانی را در خوابیدن نشان می دهد. از جمله اینکه انتظار دارد در رختخواب والدین خود بخوابد و چنانچه در اتاق بسته باشد و به او اجازه ورود ندهند، پشت در می خوابد. دیدن کابوس و ترس های بیمارگونه، از دیگر علائم مربوط به این اختلال می باشد به این ترتیب که در زمان خواب دچار کابوس شده، از خواب می پرد و گریه می کند.

 
اضطراب های کودک در این اختلال، بیشتر از این ناشی می شود که او ترس شدیدی نسبت به مرگ، گم شدن، ترک کردن و از دست دادن مادر خود دارد و خواب هایی که می بیند ممکن است مربوط به یک غول، گرگ، دزد و ... باشد که به سراغ او آمده و می خواهند به نوعی او و مادرش را از یکدیگر جدا کنند. در اینجا نکاتی وجود دارد که والدین لازم است آنها را مد نظر قرار دهند. هیچ گاه کودک را به رختخواب تان نیاورده و او را در رختخواب خودش بخوابانید. اگر کودک خیلی بی تابی می کرد مشروط بر اینکه بعد از خوابیدن به اتاقتان باز خواهید گشت می توانید در کنار او بمانید. در زمان خواب، داستان های خوشایند برایش تعریف کنید و از گفتن داستان هایی که در آن گرگ، غول و موجودات ترسناک هستند به شدت پرهیز کنید.

 
بر فیلم ها و کارتون هایی که تماشا می کند نظارت داشته باشید. فیلم های ترسناک و کارتون های خشونت بار تاثیر ناخوشایندی بر کودکان می گذارد.

 
کودکم به من خیلی وابسته است!!


کودکان مضطرب غالبا برای اینکه توجه والدین را به خود جلب کنند، زیاد سوال می کنند، برای کارهای خود هر چند هم که کوچک باشد به آنها مراجعه می کنند و بسیار وابسته هستند. اما لازم است که مادران برای تقویت استقلال کودک خود کوشا باشند. البته این بدان منظور نیست که توجه و محبت خود را از کودک دریغ نمایند و از کودک خود توقع داشته باشند که تمامی مسائل مربوط به خود را مستقل از کمک والدین انجام دهد. برای این منظور مادران می توانند تکالیف کوچکی را برای فرزند خود در نظر گرفته و آن را به او محول کنند. می توانید به او آموزش دهید که چگونه کیف مهد کودک یا مدرسه خود را آماده کند و در نهایت از او بخواهید که به تنهایی این کار را انجام دهد. در اینجا تقویت رفتار مطلوب کودک از طریق پاداش دادن، بسیار موثر خواهد بود. موارد دیگری از جمله پوشیدن جوراب ها و کفش ها، انجام دادن تکالیف به تنهایی و ... نیز مفید می باشد.

 

زمانی که می خواهم کودک خود را به مهد کودک یا مدرسه ببرم بی تابی می کند!!


کودکانی که دچار اختلال اضطراب جدایی هستند، بیشترین مشکل را زمانی نشان می دهند که می خواهیم آنها را راهی مدرسه یا مهد کودک کنیم و یا به یک مراقبت کننده دیگر بسپاریم. برخی از والدین زمانی که گریه و التماس کودک خود را می بینند و یا زمانی که با حالات فیزیکی ناخوشایند او از قبیل تهوع و استفراغ و یا دل درد و سردرد مواجه می شوند از روی محبت و دلسوزی کودک را به منزل باز می گردانند و یا در کنار او می مانند، در حالی که این اعمال نه تنها به نفع کودک نیست بلکه شرایط را بدتر نیز می گرداند و کودک را وابسته تر می کند. برای جلوگیری از این مشکلات لازم است که به برخی نکات توجه داشته باشید.

 

هدیه ای برای کودکتان در نظر گرفته و به او یادآور شوید هنگامی که برگشتید تا او را به منزل ببرید هدیه را برایش می برید. به این ترتیب کودک مطمئن می شود که شما بازخواهید گشت.

 
از روزهایی که به مدرسه می رفتید و خاطرات خوشایندتان برای فرزند خود تعریف کنید.

 
بدون اطلاع کودک خود را ترک نکنید. مراسم خداحافظی را طولانی نکرده، هنگام ترک کودک را ببوسید، او را نوازش کرده و با خوشرویی از او خداحافظی نمایید. توجه داشته باشید که ممکن است کودکتان خیلی بی قراری کند اما در این مورد اصلا نگران نباشید چرا که بعد از مدتی، آرام خواهد شد.

 
- هدیه ای برای کودکتان در نظر گرفته و به او یادآور شوید هنگامی که برگشتید تا او را به منزل ببرید هدیه را برایش می برید. به این ترتیب کودک مطمئن می شود که شما بازخواهید گشت.این هدیه می تواند یک بستنی، کتاب، کارتون و یا حتی رفتن به پارک باشد. چیزی که در اینجا اهمیت دارد فراموش نکردن قولی است که به او داده اید.


زمان بازگشت خود را با توجه به ادراک کودک به او یادآور شوید چرا که کودکان درک درستی از زمان ندارند. برای مثال می توانید به او بگویید بعد از اینکه نهار خود را خورد شما باز خواهید گشت.

 


-
 اگر قرار است که شما برای آوردن فرزندتان از مدرسه به منزل به دنبال او بروید حتما خودتان این کار را انجام داده و اگر شرایط فراهم نبود و قرار شد که شخص دیگری این کار را انجام دهد حتماً به کودکتان اطلاع دهید.

 


- روابط خارج از مهد کودک یا مدرسه را با والدین دوستانش ترتیب دهید و اجازه دهید که کودکتان با دوستانش در منزل تان بازی کند. به این ترتیب برای دیدن دوستانش در مهد کودک یا مدرسه تمایل بیشتری نشان خواهد داد.

 


در پایان توجه داشته باشید، در صورتی که با استفاده از راهکارهای ارائه شده، نتوانستید بر اضطراب کودک خود قایق آیید، حتما لازم است که به یک متخصص مراجعه نمایید.

 

منبع: ماهنامه کودک

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 2:15 ] [ انوشیروان فتاحی ]

مامان از من فاصله نگیر

 

 

اضطراب در کودکان

 

 

 ازاختلال اضطراب جدایی چه می دانید؟

 

اضطراب جدایی شایع‌ترین اختلال اضطرابی در کودکان و نوجوانان زیر 18 سال می‌باشد. هسته اصلی و زمینه‌ای این اختلال، اضطراب و نگرانی شدیدی است که کودک هنگام جدا شدن از اشخاص مهم زندگی خود تجربه می‌کند. این افراد کسانی هستند که کودک شدیدا به آنها دلبستگی دارد که به‌طور عمده شامل مادر و پدر می‌گردد.

 

کودک نگران است که مبادا آسیبی متوجه والد و یا خود او گردد طوری که منجر به جدایی آنها از یکدیگر گردد. او نگران است که والد خود را از دست دهد. می‌ترسد که حادثه‌ای ناگوار و اتفاقی ناخواسته او را از والدش جدا کند، حادثه‌ای مثل تصادف، قتل، گم کردن راه خانه، دزدیدن شدن و ...


برای کودکانی که اضطراب جدایی دارند رفتن به مدرسه معضل و کشمکشی عذاب‌آور بین کودک و پدر و مادر است


چنین کودکی در مقابل هر واقعه‌ای که منجر به جدایی او از عزیزش گردد مقاومت نشان می‌دهد، مانند: تنها خوابیدن، تنها ماندن در منزل، رفتن به مهد کودک و مدرسه و بیرون رفتن از منزل والدین. به‌طور مثال کودک حاضر نیست شب را در اتاق و رختخواب خودش بگذراند. او گاه با فریاد و اعتراض، گاه با خواهش و التماس و چانه زدن، گاه با والدین بخوابد.

 

حتی اگر والدین با هزاران ترفند او را در اتاق خودش بخوابانند، نیمه‌شب، آهسته به اتاق خواب والدین پناه می‌برد و جالب اینجاست که حاضر است هر ذلت و خواری را به ‌تن بخرد اما در اتاق آنها بماند. حتی فضایی نامناسب در اتاق والدین را به تختخواب شیک و جدید خود و تزئیناتی که مادر برای راضی کردن او در اتاق خودش تدارک دیده ترجیح می‌دهد.

 

 

 کودک مضطرب


ممکن است شب‌ها دچار رویا و کابوس‌هایی وحشتناک با محتوای جدایی گردد یا بدخواب گشته و خواب منقطعی داشته باشد و پس از هربار بیدار شدن حضور والدین را چک کند. برای کودکانی که اضطراب جدایی دارند رفتن به مدرسه معضل و کشمکشی عذاب‌آور بین کودک و پدر و مادر است، کودک درخواست می‌کند تا در منزل بماند و التماس می‌کند که مدرسه و مهد نرود و یا با گریه و فریاد، اعتراض خود را در مقابل جدایی نشان می‌دهد و یا دچار علائم جسمی اضطراب مثل سردرد، دل‌درد، سرگیجه، حالت تهوع و استفراغ شده که منجر به نگرانی والدین و در نهایت ماندن کودک در منزل می‌گردد.

 

هرچه سن کودک کوچک ‌تر باشد علائم بیشتری را نشان میدهد. بچه‌های کوچک‌ تر معمولا به والد خود می‌چسبند، گریه می‌کنند، التماس می‌کنند، چانه می‌زنند تا از مادر جدا نشوند. کودکان 8-5 ساله بیشتر نگران آن هستند که مبادا واقعه و حادثه‌ای مصیبت‌زا برای والدینشان رخ دهد. بچه‌های 12-9 ساله هنگام جدا شدن از والد ناراحتی شدیدی را از خود نشان می‌دهند و نوجوانان بیشتر از علائم جسمی مثل درد، سردرد، حالت تهوع و استفراغ شاکی هستند و با این دلایل از رفتن به مدرسه امتناع می‌کنند.

 

 

هر چند که تمام کودکانی که از رفتن به مدرسه امتناع می‌کنند اضطراب جدایی ندارند و دلایل دیگری مثل: افسردگی، ترس از مدرسه، ترس از همکلاسی‌ها، معلمان، قوانین و مقررات مدرسه و اختلال سلوک و ... می‌توانند علل امتناع کودک از رفتن به مدرسه باشند ولی شایع ‌ترین دلیل این مسئله اختلال اضطراب جدایی است.

 
هسته اصلی و زمینه‌ای این اختلال، اضطراب و نگرانی شدیدی است که کودک هنگام جدا شدن از اشخاص مهم زندگی خود تجربه می‌کند

 

 

اضطراب در کودکان

 


 علت اضطراب جدایی چیست؟



اکثر کودکان هنگام جدایی والدین، درجاتی از اضطراب و ناراحتی را نشان می‌دهند. در مرحله‌ای از سن کودک (بین 18 ماهگی تا 3 سالگی) این ترس و اضطراب یک پدیده رشدی طبیعی بوده و هدفی تکاملی در پشت آن قرار گرفته است. درجاتی از اضطراب در کودکان پیش‌دبستانی نشانه دلبستگی ایمن و سالم به مادر بوده و در بسیاری موارد در عرض سه یا چهار دقیقه پس از رفتن مادر کاهش یافته و متوقف می‌شود. به تدریج که کودک بزرگ‌ تر می‌شود و مفهوم زمان را درک می‌کند و تجربه‌ مدارای موفقیت‌آمیز هنگام جدایی را بیشتر کسب می‌کند، از اضطراب او کاسته می‌شود.

 
اما چنانچه اضطراب شدید و طولانی به صورتی که در متن اشاره شد به سنین بالاتر کشیده شود و برای کودک و والدین مشکل ایجاد کند، به‌طور مثال با ادامه تحصیل کودک یا ارتباطات اجتماعی او تداخل داشته باشد غیر طبیعی محسوب شده و نیاز به مداخله درمانی دارد.
درجاتی از اضطراب در کودکان پیش‌دبستانی نشانه دلبستگی ایمن و سالم به مادر بوده و در بسیاری موارد در عرض سه یا چهار دقیقه پس از رفتن مادر کاهش یافته و متوقف می‌شود.

در علت شناسی اختلال اضطراب جدایی موارد زیر مطرح شده است:


افزایش فعالیت سیستم عصبی نورآدرژیک، علل ژنتیک، خانواده‌های تک والدی، خانواده‌هایی با الگوی روابط بسیار نزدیک و به‌هم تنیده، الگوی دلبستگی ناایمن و غیرسالم در کودک، خصوصیات سرشتی کودک ( مانند کودکان خجالتی و درونگرا که پاسخ رفتاری آن‌ها در موقعیت‌های جدید و نا‌آشنا به صورت گوشه‌گیری و کناره‌گیری می‌باشد)، محیط پر از استرس و مشکلات خانوادگی (مثل طلاق، جدایی، مرگ، نقل مکان و ...)

 


درمان

نکات زیر را در مورد کودکانی از اضطراب جدایی رنج می‌برند، در نظر بگیرید:



 ممکن است برای کاهش اضطراب شدید کودک نیاز به مداخله دارویی باشد.

 باید استرس‌های موجود در خانواده مثل طلاق، جدایی، بدرفتاری فیزیکی و هیجانی با کودک و مسائل دیگر مورد بررسی و مداخله قرا گیرد.

 والدین نقش بسیار مهمی را در درمان ایفا می‌کنند. باید آن‌ها را تشویق کنیم تا نیاز کودک را هم برای امنیت و هم برای زندگی مستقل و غیروابسته بفهمند و درک کنند.

 برگشت به مدرسه نقشی حیاتی در فرآیند درمان دارد. برای این کودکان مدرسه را به خانه نمی‌آوریم، بهتر است آن‌ها با موضوع ترس خود روبرو شوند، مدرسه رفتن مرتب، اغلب باعث کاهش و بهبود علائم این کودکان می‌گردد نیازاست که امکانات لازم را برای کمک و حمایت کودک جهت رفتن به مدرسه فراهم کنند.


 همکاری و هماهنگی برای رسیدن به درمان مناسب بین روانپزشک، روان شناس و خانواده و مدرسه باید وجود داشته باشد.


در موارد بسیار شدید لازم است به‌طور تدریجی و در زمان‌های کوتاه ‌تر کودک جدایی از والدین را تجربه کند.

 برای تلاش‌های موفقیت‌آمیز کودک پاداش و جایزه در نظر گرفته شود.

 در صورتی که کودک از رفتن به مدرسه یا مهد کودک امتناع کند و در منزل بماند نباید محیط منزل پر از سرگرمی و استراحت و تفریح باشد و به اصطلاح شرایط منزل به گونه‌ای نباشد که به کودک زیاد خوش بگذرد چون همین مشکل نرفتن کودک را به مدرسه تقویت می‌کند.

 

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 2:12 ] [ انوشیروان فتاحی ]

1

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.

یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.
هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "
مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.
مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم.
این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟

 

دخترى با روح بزرگ

همسرم «نواز» با صداى بلند گفت: تا کى مى‌خواى سرتو، توى اون روزنامه فرو کنى؟ مى‌شه بیاى و به دختر جُونت بگى غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کنارى انداختم و به سوى آنها رفتم.

تنها دخترم «آوا»، به نظر وحشت‌زده مى‌آمد. اشک در چشم‌هایش جمع شده بود. ظرفى پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.

آوا، دخترى زیبا و براى سن خود بسیار باهوش بود.

گلویم را صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم: عزیزم، چرا چند تا قاشق گُنده نمى‌خورى؟ فقط به‌خاطر بابا عزیزم. آوا کمى نرمش نشان داد و با پشت دست، اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: باشه بابا، مى‌خورم. نه فقط چند قاشق، هَمشو مى‌خورم؛ ولى شما باید... آوا کمى مکث کرد و گفت: بابا، اگه من تموم این شیربرنج‌رو بخورم، هر چى خواستم بهم مى‌دى؟

دست کوچک دخترم را که به طرف من دراز شده بود، گرفتم و گفتم: قول مى‌دم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.

ناگهان مضطرب شدم! گفتم: آوا، عزیزم، نباید براى خریدن کامپیوتر یا یک چیز گرونقیمت اصرار کنى. بابا از این‌جور پول‌ها نداره. باشه عزیزم؟

ــ نه بابا، من هیچ‌چیز گرونقیمتى نمى‌خوام.

و با حالتى دردناک، تمام شیربرنج را خورد. در سکوت از دست مادرم و همسرم عصبانى بودم که بچه را وادار به خوردن چیزى که دوست نداشت، کرده بودند.

وقتى غذایش تمام شد، آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج مى‌زد. همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت: من مى‌خوام سرمو تیغ بندازم! همین یکشنبه!! تقاضاى او همین بود.

همسرم جیغ بلند زد و گفت: وحشتناکه! غیرممکنه! نه، نه؛ و مادرم هم با صداى بلند گفت: فرهنگ ما با این برنامه‌هاى تلویزیونى داره کاملا نابود مى‌شه.

گفتم: آوا، عزیزم، چرا یه چیز دیگه نمى‌خواى؟! ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین مى‌شیم. خواهش مى‌کنم عزیزم. چرا سعى نمى‌کنى احساس مارو بفهمى؟!

سعى کردم از او خواهش کنم. آوا گفت: بابا، دیدى که خوردن اون شیربرنج چقدر برام سخت بود. آوا اشک مى‌ریخت و دوباره ادامه داد: شما به من قول دادى تا هر چى مى‌خوام بهم بدى. حالا مى‌خواى بزنى زیر قولت.

حالا نوبت من بود تا خودم را نشان بدهم. گفتم: قبول! مَرده و قولش.

مادرم و همسرم با هم فریاد زدن که مگر دیوانه شدى؟؟؟!!

ــنه! اگر به قولى که مى‌دیم عمل نکنیم، اون هیچ‌وقت یاد نمى‌گیره به حرف خودش احترام بذاره. آوا، آرزوى تو برآورده مى‌شه.

... آوا با سر تراشیده شده، صورتى گرد و چشم‌هاى درشت، زیبایى بیشترى پیدا کرده بود.

صبح روز دوشنبه، آوا را به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موى تراشیده در میان بقیه شاگردها، تماشایى بود. آوا، به سوى من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستى تکان دادم و لبخند زدم.

در همین لحظه، پسرى از یک اتومبیل پیاده شد و با صداى بلند آوا را صدا کرد و گفت: آوا، صبر کن تا من بیام.

چیزى که باعث حیرت من شد، دیدن سر بدون موى آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه!

خانمى که از آن اتومبیل بیرون آمده بود، با دیدن من جلو آمد و بدون آنکه خودش را معرفى کند، گفت: دختر شما، آوا، واقعآ فوق‌العاده است. و در ادامه گفت: پسرى که داره با دختر شما مى‌ره، پسر منه. اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صداى هِق‌هِق خودش را خفه کند. در تمام ماه گذشته، «هریش» نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض شیمى‌درمانى، اون تمام موهاشو از دست داده.

هریش نمى‌خواست به مدرسه برگرده؛ آخه مى‌ترسید که هم‌کلاسى‌هاش بدون اینکه قصدى داشته باشن، مسخره‌ش کنن. آوا هفته پیش اون‌رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه‌هارو بده، اما حتى فکرشو هم نمى‌کردم که اون موهاى زیباشو فداى پسر من کنه.

آقا، شما و همسرتون از بنده‌هاى محبوب خداوند هستین که دخترى با چنین روح بزرگى دارین.

سرجام خشک شده بودم... شروع کردم به گریه کردن... فرشته کوچولوى من، تو به من درس عشق و از خودگذشتگى دادى.

نتیجه :

خوشبخت‌ترین مردم در روى این کره خاکى کسانى نیستند که آنجور که مى‌خواهند زندگى مى‌کنند، آنها کسانى هستند که خواسته‌هاى خودشان را به خاطر کسانى که دوستشان دارند تغییر مى‌دهند. به این موضوع خوب فکر کنید. انصافآ کار سختیه، اما شیرین

3

هیچ کس زنده نیست... همه مُردند

دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت: استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل، باهم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرد است:

هیـــچ کس زنده نیست... همــه مُردند

4

" گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید "

 

پیری برای جمعی سخن میراند.
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید...

5

داستان کوتاه نشان لياقت عشق

فرمانروايي که مي کوشيد تا مرزهاي جنوبي کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهاي سرداري محلي مواجه شد و مزاحمتهاي سردار به حدي رسيد که خشم فرمانروا را برانگيخت و بنابراين او تعداد زيادي سرباز را مامور دستگيري سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نيروهاي فرمانروا درآمدند و براي محاکمه و مجازات با پايتخت فرستاده شدند.
فرمانروا با ديدن قيافه سردار جنگاور تحت تاثير قرار گرفت و از او پرسيد: اي سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه مي کني؟
سردار پاسخ داد: اي فرمانروا، اگر از من بگذري به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.
فرمانروا پرسيد: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهي کرد؟
سردار گفت: آنوقت جانم را فدايت خواهم کرد!
فرمانروا از پاسخي که شنيد آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشيد بلکه او را به عنوان استاندار سرزمين جنوبي انتخاب کرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسيد: آيا ديدي سرسراي کاخ فرمانروا چقدر زيبا بود؟ دقت کردي صندلي فرمانروا از طلاي ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت: راستش را بخواهي، من به هيچ چيزي توجه نکردم. سردار با تعجب پرسيد: پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالي که به چشمان سردار نگاه مي کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردي نگاه مي کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند.

[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 23:12 ] [ انوشیروان فتاحی ]

داستان کوتاه امتحان عشق

” جان بلانکارد ” از روی نیمکت برخاست
لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد .
او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت
دختری با یک گل سرخ .
از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود.
از یک کتابخانه مرکزی در فلوریدا, با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود
اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشتهایی با مداد, که در حاشیه صفحات آن به چشم می‌خورد
دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت
در صفحه اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد: “دوشیزه هالیس می نل” .
با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.
” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد .
روز بعد جان سوار کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.
در طول یکسال و یک ماه پس از آن , آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند .
هرنامه همچون دانه ای بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد .
” جان ” درخواست عکس کرد ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد .
به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد .
ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرارسید آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند : ۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک .
هالیس نوشته بود : تو مرا خواهی شناخت از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت .
بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت که
قلبش را سخت دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود .

ادامه ماجرا را از زبان خود جان بشنوید :

” زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد, بلند قامت و خوش اندام

موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود
چشمان آبی رنگش به رنگ آبی گل ها بود
و در لباس سبز روشنش به بهاری می مانست که جان گرفته باشد
من بی اراده به سمت او قدم برداشتم , کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد .
اندکی به او نزدیک شدم . لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد
اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟ ”
بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم ودر این حال میس هالیس را دیدم .
تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود زنی حدودا ۴۰ ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود .
اندکی چاق بود و مچ پایش نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند
دختر سبز پوش از من دور می شد , من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام .
از طرفی شوق وتمنایی عجیب مرا به سمت آن دختر سبز پوش فرا میخواند
و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوتم می کرد .

او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید
وچشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید .
دیگر به خود تردید راه ندادم .
کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد
از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود
اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود
دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم .
به نشانه احترام و سلام خم شدم و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم .
با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم .
من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید .
از ملاقات شما بسیار خوشحالم .
ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟
چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد

و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم!
ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت
از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که
او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست .
او گفت که این فقط یک امتحان است !

[ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:12 ] [ انوشیروان فتاحی ]
هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان ‌پزشک پرسیدند : 

شما چطور می‌فهمید که

یک بیمار روانى ، به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه ؟!

روان ‌پزشک گفت: ما این وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند ...

بازدید کننده گفت: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگـتر است

روان‌ پزشک گفت: نه! آدم عادى ، این درپوش زیرآب وان را بر می‌دارد. ..    شما می‌خواهید تختـتان کنار پنجره باشد؟!!

 

حالا اگر هم نخندیدید ، همین که تبسمی بر لبانتان آمد کافی است !!!

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 23:18 ] [ انوشیروان فتاحی ]

10 فایده مهم دویدن برای سلامتی


دویدن ورزش ساده است که نیاز به امکانات زیادی ندارد، انجام آن تنها نیاز به اراده و پشتکار دارد. انجام مداوم این ورزش فواید بسیاری برای سلامتی به همراه دارد.

جام کشکول؛ پایگاه اینترنتی انرژیکا، فایده اصلی و مهم دویدن را برشمرده است. می‌دانیم که ورزش برای سلامتی بسیار مفید است. از میان تمام ورزش‌ها، دویدن یکی از متداول‌ترین آن‌هاست که برای تناسب اندام و قوی‌شدن بدن توصیه شده است. آشنایی با فواید این رشته شاید به تنهایی گویای این باشد که چرا دوومیدانی را مادر ورزش‌ها نامیده‌اند.

دویدن 10 فایده مهم برای سلامتی دارد:
 

1- وزن بدن را کنترل می‌کند

خیلی از افراد برای کنترل وزن بدن‌شان می‌دوند. هنگامی که می‌دوید کالری‌های ذخیره شده در بدن را می‌سوزانید بدین ترتیب چربی‌های بدن برای جبران انرژی از دست رفته سوزانده می‌شود. دویدن یکی از ورزش‌های موثر در سوزاندن کالری است. یک دونده در هر ساعت حدود 50 کالری می‌سوزاند.

2- ساختن ماهیچه‌ و استخوان

رابطه مستقیم بین فعالیت و ساختن استخوان و ماهیچه وجود دارد. با زندگی ساکن از میزان ماهیچه‌ها و استخوان‌های بدن کاسته می‌شود. یکی از راه‌حل‌های این مشکل، دویدن است که تاثیر زیادی بر استخوان و ماهیچه‌ها دارد. دویدن باعث تراکم استخوان می‌شود و ماهیچه‌ها را قوی می‌کند.

3- تاثیرات قلبی عروقی و خونی

با دویدن ضربان قلب منظم‌تر می‌شود و فشار خون کاهش می‌یابد. همچنین دویدن میزان کلسترول خون را کاهش می‌دهد و احتمال لخته شدن خون در رگ‌ها و حملات قلبی را کم می‌کند.
 

4- کاهش استرس

دویدن استرس را کاهش می‌دهد و احساس عصبانیت و نارضایتی را کم می‌کنند. دویدن به مدت طلواین باعث می‌شود نگرانی‌های خود را فراموش کنید و آرام‌تر شوید. دویدن باعث مثبت‌گرایی و خوش‌اخلاقی می‌شود.
 

5- بالابردن اعتماد به نفس

افرادی که می‌دوند، اعتماد به نفس بالاتری دارند. با کم کردن وزن، افزایش حجم ماهیچه‌ها و سالم‌تر شدن، اعتماد به نقس نیز افزایش می‌یابد.دویدن به طور مداوم احساس بهتری نسبت به خودتان را ایجاد می‌کند.

6- کند شدن روند پیری

همان طور که اشاره شد، دویدن باعث محکم‌تر شدن ساختمان عضلانی و استخوانی بدن می‌شود. بدین شکل بدن در برابر بیماری‌ها مقاوم‌تر می‌شود و دیرتر نشانه‌های پیری مشاهده می‌شوند.
 

7- افزایش اراده

دویدن به طور مداوم آسان نیست. به همین دلیل خیلی از افراد پس از مدتی دویدن، این عادت را کنار می‌گذارند. با ادامه دویدن و غالب شدن بر تنبلی، اراده افزایش می‌یابد.

8- بالا رفتن ایمنی بدن

دویدن میزان گلبول‌های سفید خون را افزایش می‌دهد. این گلبول‌ها برای ایمنی بدن ضروری هستند. همچنین باعث کاهش خطر ابتلا به سرطان سینه دیابت و پوکی استخوان می‌شود.
 

9- بالا رفتن هماهنگی بدن

با وجود اینکه دویدن ورزش ساده است، هماهنگی اعضای بدن را زیاد می‌کند. به خصوص اگر این دویدن در زمینی با موانع کوچک انجام شود.

10- خواب بهتر

اینکه چه قدرت و چطور می‌خوابیم به سلامتی مربوط است. بعد از یک ورزش شدید مانند مانند دویدن بدن شما نیاز به استراحت و تجدید قوا دارد. بعد از دویدن بدن خسته می‌شود و می‌توان خوابی عمیق داشت. دوندگان معمولا سریع‌تر به خواب می‌روند و خواب عمیق‌تری نسبت به افراد عادی دارند.

[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 22:40 ] [ انوشیروان فتاحی ]
(توصیه هایی زیبا و کاربردی برای زوج های جوان)


1. کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.

2. گذشت کنیم؛ مطمئنا زندگی بدون خطا نیست و هر کدام از ما دچار اشتباهاتی می شویم و با گذشت می شود زندگی شیرین تری داشت.

3. این را قبول کنیم که او با یکسری عادات و خوی ها بزرگ شده است و راحت نمی تواند آنها را کنار بگذارد. به او فرصت دهیم.

4. به خاطر همسر خود کمی از مطالب مفید و روانشناسی استفاده کنیم؛ چرا که ما تجربه کافی را در اوایل زندگی نداریم.

5. قدر حال را بدانیم شاید فردا دیگر دیر باشد.

6. این را خوب درک کنیم که می توانید بهترین لحظات رو با همسر خود داشته باشیم؛ هیچ کس نمی تواند جای همسرمان رو بگیرد.

7. صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.

8. منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی طرفانه قضاوت کنیم.

9. مثبت نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه های خوب زندگی را فراموش نکنیم.

10. یکدل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می شود و یکدلی به وجود می آورد.

11. ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می باشد.

12. با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می توانیم مالک قلب های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی برقرار کنیم.

13. محبت پذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکار است. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.

14. سعی کنیم همدیگر را در کارهایی که در دست انجام داریم تشویق کنیم؛ چراکه هیچ کس مثل زن و شوهر نمی توانند مشوق هم باشند.

15. راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه های زندگی را سست می کند.

16. محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.

17. به نیازهای همسرمان توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می شود او خواسته های خود را به راحتی بیان کند.

18. بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی می توانیم به هدف های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودگیش جلوگیری کنیم.

19. با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از زوجین باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می شود.

20. قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسئولیت ها و همکاری هایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه های خاصی نیازمند نیستیم!

21. احساس مسئولیت داشته باشیم؛ زن یا شوهر باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.

22. سعی کنیم حرمت هم را همیشه رعایت کنیم. حتی موقع دعوا !

23. خوش قول باشیم؛ برای حرف ها و قول های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسئول بدانیم چون خوش قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.

24. سلایق و علایق او را بدانیم تا با این کار به او بگوئیم که چقدر برایمان مهم است؛ در بسیاری از موارد زن وشوهر از هم توقع دارند که او را خوب بشناسد و بدانند که او چی دوست دارد.

25. خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : "اگر من جای او بودم چه می کردم"

26. سختی ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک تر می نماید.

27. روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می کند.

28. به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختی های زندگی مان را می پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می شود.

29. همدیگر را آرام کنیم؛ روزها همیشه بدون مشکل نیستند و شرایط سخت از زندگی جدایی ناپذیر است. اگر یک روز همسرمان عصبانی بود باید سعی کنیم او را آرام کنیم و بر عصبانیت او نیافزاییم.

30. با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته تر است.

31. با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز می تواند طوفانی از خشم و غضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.

32. برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.

۳۳. فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.

۳۴. از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می شود.

35. روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می شود. هرگز نباید از نقطه ضعف ها به عنوان اسلحه ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.

36. مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.

37. مقایسه نکنیم؛ با مقایسه، هم همسر خود را از خود ناراحت می کنیم و هم زندگی را برخود سخت می گیریم اما باید بدانیم که تمام انسان ها نمی توانند شبیه هم باشند.

38. سعی کنیم در هر زمانی جویای حال همسر خود باشیم؛ این امر باعث می شود تا حس اهمیت زن وشوهر برای هم بیشتر شود.

39. روزهای خوب با هم بودن رو به یاد هم بیاریم؛ این امر باعث می شود تا روز های با خاطرات تلخ راحتتر فراموش شود.

40. شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت می کند حتی الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف های او توجه داریم.

[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 21:57 ] [ انوشیروان فتاحی ]
امتحان ترم دوم یا پایانی دانش آموزان دوره های تحصیلی ابتدایی، راهنمایی و متوسطه تا مدتی دیگر آغاز خواهدشد . امیدوارم با برنامه ریزی دقیق و منظم  وبکارگیری اصول علمی مطالعه شاهدموفقیت همگی انها باشیم

شیوه صحیح مطالعه عامل اصلی موفقیت در امتحان

برای موفقیت در امتحانات راه ها و روش های مختلفی وجود دارد که بکارگیری اصول درست در مطالعه مطالب درسی از جمله عوامل موفقیت در امتحانات است. به گزارش ایرنا،هنوز بسیاری از دانش آموزان شیوه صحیح مطالعه را نمی دانند و این مساله باعث شده که با وجود صرف وقت زیاد در یادگیری مطالب، نتوانند آن را در روز امتحان بیان و یا روی کاغذ بیاورند. کارشناسان شیوه های مختلفی برای موفقیت در امتحانات به دانش آموزان گوشزد می کنند برای مثال می گویند در جایی مطالعه کنید که قادر به تمرکز باشید یا برای امکان تکرار مطالب فراگرفته برگه های خلاصه نویسی تهیه کنید و زیر مطالب مهم نیز خط بکشید. دانش آموزان برای موفقیت در امتحانات نباید خود را با دیگران مقایسه کنند زیرا هر فردی با داشتن امکانات مختلف، استعدادهای متفاوتی نیز دارد.
در طول تحصیل بویژه در روزهای امتحان، تغذیه مناسب، سبک و پرانرژی و خواب کافی را فراموش نکنید. سعی کنید قبل از امتحان، برای ارزیابی میزان دانسته ها، خود را محک بزنید. از عوامل استرس زا و همچنین همکلاسی هایی که گفتار آن ها شما را دچار اضطراب می کند، دوری کنید.
بعداز شروع امتحان سعی کنید ابتدا پرسش هایی که از نظر شما آسان است پاسخ دهید و وقت و انرژی خود را با نگران شدن و فکر کردن به عواقب امتحان و کنجکاوی درباره اینکه دیگران چه می کنند، هدر ندهید.
یک ساعت قبل از امتحان، از مطالعه درس دست بکشید و به هیچ وجه قبل ازشروع امتحان از یکدیگر چیزی نپرسید زیرا ممکن است سوالی را بلد نباشید و دچار اضطراب شوید و مطالب دیگر را نیز فراموش کنید.
هنگامی که به شما اضطراب دست می دهد،خودتان را بیازمایید. کتاب را ببندید و جمله را تکرار کنید. این کار اضطراب شما را از بین خواهد برد. اگر حین مطالعه نگرانید و حواستان پرت می شود چند دقیقه استراحت کنید و سپس به مطالعه بپردازید. انباشته شدن مطالب درسی از عوامل اضطراب و استرس است بنابر این دانش آموزان باید در ابتدای سال تحصیلی برای خود برنامه ریزی درسی داشته باشند. روزهای امتحان، زمان مرور درس ها است و نمی توان در روزهای امتحان، حجم زیادی از کتاب را آماده کرد. محیط ناآرام و تنش زا از عوامل عدم موفقیت در امتحانات است. تلاش کنید در طول تحصیل بویژه روزهای امتحان، محیطی آرام و ساکت برای خود مهیا کنید زیرا آرامش روحی و روانی تاثیر زیادی در موفقیت شما دارد. روزهای امتحان به معنی دست کشیدن از تفریح و سرگرمی نیست. پس از حدود یک ساعت مطالعه حدود 10 تا 15 دقیقه به خود استراحت دهید. دراین موقع سعی کنید از اتاق مطالعه خارج شوید و به نقاط دور دست و مورد علاقه تان نگاه کنید.
استراحت قدرت تمرکز شما را بیشتر خواهد کرد و می توانید با نیرو و انرژی تازه ای به ادامه مطالعه بپردازید. توجه داشته باشید زمانی که برای مطالعه تعیین می کنید حتما در همان ساعات، به مطالعه بپردازید و برنامه درسی خود را با کارهای دیگر تعطیل نکنید. نوشیدن یک لیوان آب میوه یا شیر به همراه بیسکویت، آجیل در این میان تاثیر مفیدی بر عملکرد مغزی شما خواهد داشت.
دکتر کوروش جعفریان متخصص تغذیه و استادیار دانشگاه علوم پزشکی تهران در زمینه استفاده از مواد غذایی معتقد است ،که در ایام امتحانات از مواد غذایی که استرس زا است مثلا نوشیدن قهوه، چای و آبمیوه‌های صنعتی خودداری شودچون در هنگام امتحانات استرس دانش‌آموزان به شدت افزایش می‌یابد که این سبب اختلالاتی در تعادل بدن و ترشح بیشتر بعضی هورمون‌ها از جمله آدرنالین و کورتیزول می‌شود، این هورمون‌ها که هورمون استرس نامیده می‌شوند به بدن کمک می‌کنند انرژی بیشتری برای مقابله با شرایط جدید داشته باشد. وی در ادامه با انتقاد از باورغلط افراد در استفاده از چای و قهوه برای بیدار ماندن در هنگام امتحانات گفت: مواد کافئین دار مانند قهوه و چای و حتی برخی شکلات‌ها در کوتاه مدت سبب بیداری و حتی تمرکز حواس می‌شوند اما خواص آن در مدت چند دقیقه برعکس شده و باعث برهم خوردن تمرکز و حتی کاهش یادگیری و در نتیجه افزایش استرس و اضطراب در فرد می‌شود.
دکتر جعفریان تاکید کرد: افراد بهتر است در موقع امتحان و استرس از غذاهای سبک و غذاهایی که انرژی‌شان به مرور آزاد می‌شود استفاده کنند.غلات و موادی حاوی کربوهیدرات‌های پیچیده که بیشتر در نان سنگک و بربری یافت می‌شود و مقدار فیبر آنها بالاست، سبب کاهش استرس در افراد می‌شود.
این متخصص تغذیه با تاکید بر صرف تمام وعده‌های غذایی به ویژه صبحانه در ایام امتحانات اضافه کرد: در ایام امتحانات نباید وعده‌های غذایی را حذف کرد بخصوص صبحانه که در کنترل استرس نقشی اساسی دارد؛ چرا که در هنگام صبح میزان ترشح کورتیزول به بیشترین حد خود رسیده و صبحانه سبب کنترل استرس می‌شود.

نکات مهمی که هنگام مطالعه باید به آنها توجه کنید:

دما:
دمای 20 درجه را بیشتر کارشناسان، مناسب ترین دما برای مطالعه می دانند.

 ساعت:
پس از آن که در مکان مطالعه قرار گرفتید، فوراً مطالعه را شروع کنید و به هیچ عنوان وقت را به بهانه انجام کارهای دیگر تلف نکنید.

لباس:

هنگام مطالعه لباس راحت بپوشید. لباسی که نه زیادی زبر باشد و نه زیادی نرم، نه بسیار گشاد و نه بسیار تنگ.

وضعیت بدن:
بهترین حالت برای مطالعه، حالت نشسته است و بعد از آن حالت ایستاده و بدترین حالت، حالت خوابیده یا درازکش است. مطالعه در حالت هایی نظیر درازکش روی شکم، به پشت خوابیدن، در حال راه رفتن، تکیه زدن به دیوار و امثال این ها به هیچ وجه توصیه نمی شود، چرا که مطالعه کننده در چنین موقعیت هایی به سختی می تواند تمرکز حواس خود را حفظ کند.

کمر:
هنگام مطالعه باید قوس طبیعی ستون فقرات حفظ شودمطالعه درحالت خمیده به جلو، ه ویژه برای یک مدت طولانی،با خطرایجاد تغییر شکل در ستون فقرات و کمردرد همراه است. نگذاریدخم شدن کمربه شکل عادت درآید.

پا:
بهترین وضعیت پاها به هنگام مطالعه، وضعیتی است که فشار کمتری روی عضلات پا وارد شود. به همین دلیل توصیه می شود که در وضعیت ایده آل مطالعه (که همان وضعیت نشسته است)، ترجیحاً از یک صندلی راحت استفاده شود که پاهای مطالعه کننده روی آن راحت باشد و بتواند کمی هم به سمت جلو مایل شود. بهتر است در فواصل مطالعه که به چشمتان استراحت می دهید، وضع نشستن خود را تغییر دهید تا خون در پاهایتان حرکت داشته باشد.

رعایت آداب و رسوم خواندن و نوشتن، کیفیت آنها را بالا می برد.
استفاده همیشگی از چراغ مطالعه خوب نیست، زیرا نور موضعی چشم ها را خسته می کند.

صندلی:
از آن جا که فرایند یادگیری یک فرایند شرطی است، هر کسی می تواند خودش را به محیط یا زمانی خاص عادت بدهد و به اصطلاح، خودش را شرطی کند. عادت های تمرکز هر شخص هم با اشخاص دیگر متفاوتاست. صندلی می تواند یکی از همین عادت های تمرکزی باشد، به نحوی که هر وقت روی صندلی مخصوصتان نشستید، تمرکزتان برای مطالعه و یادگیری افزایش پیدا کند. اما یادتان باشد که صندلی تان نباید خیلی هم راحت باشد، چرا که صندلی های بسیار راحت باعث لمیدن، چرت زدن و احساس خواب آلودگی می شوند.

خودکار، کتاب و وسایل مورد نیاز:
عادت کنید تمام آنچه را که برای مطالعه نیاز دارید، از ابتدا فراهم کنید و هر کار متفرقه ای را که دارید قبل از مطالعه انجام دهید و پس از این که نشستید، فوراً شروع کنید به مطالعه.

تنفس:
در جایی که مطالعه می کنید، حتماً باید هوا به خوبی جریان داشته باشد و تنفس در آن محیط، راحت صورت گیرد.

چشم:
نور متوسط ، برای مطالعه مناسب تر است. نور اطراف و قسمت هایی که در زاویه ی دید چشم ها هستند باید یکنواخت باشد. پس استفاده ی همیشگی از چراغ مطالعه خوب نیست، زیرا نوری که فقط روی کتاب می افتد، باعث خستگی چشم می شود. نور لامپ های مهتابی به خاطر این که نوسان دارد، برای مطالعه مناسب نیست. بهترین فاصله ی کتاب تا چشم نیز حداقل 30 سانتی متر است.

سر:
ممکن است حواس پرتی شما ناشی از گرسنگی و تشنگی شدید، بی خوابی، خستگی یا علل درونی دیگر باشد. در چنین موقعیتی هرگز مطالعه نکنید.

گوش:
محرک های محیطی از قبیل صدای رادیو، تلویزیون، تلفن و... باعث حواس پرتی می شوند. آن ها را از موقعیت مطالعه ی خود حذف کنید. ذهن نمی تواند در یک آن بر دو موضوع تمرکز داشته باشد. گوش کردن به موسیقی همزمان با مطالعه یعنی حواس پرتی.

برگه های کاغذ:
چند برگ کاغذ روی میز مطالعه ی خود داشته باشید و افکار منحرف کننده و مزاحم را یادداشت کنید و بعد از مطالعه نسبت به حل آنها در حد امکان اقدام نمایید.

با توجه به این شرایط و گفته ها می توان گفت که: 
شرایط مطالعه مواردی هستند که با دانستن، به کار گیری و یا فراهم نمودن آنها می توان مطالعه ای مفید تر با باز دهی بالاتر داشت و در واقع این شرایط به محصلان می آموزد که قبل از شروع مطالعه چه اصولی را به کار گیرند، در حین مطالعه چه مواردی را فراهم سازند و چگونه به اهداف مطالعاتی خود برسند که با دانستن آنها می توان با آگاهی بیشتری درس خواندن را آغاز کرد و مطالعه ای فعال تر داشت
الف) برنامه ریزی
یکی از عوامل اصولی موفقیت داشتن برنامه منظمدر مطالعه است
ب) وقت شناسی
مناسب ترین زمان برای مطالعه صبح ها و یا ساعات دیگر روز قبل از صرف غذاهای چرب و سنگین است حد اکثر زمانی که افرد می توانند فکر خود را بر روی موضوعی متمرکز کنند بیش از سی دقیقه نیست یعنی باید سعی شود حدودسی دقیقه بر روی یک مطلب تمرکز نمود و یا مطالب یاداشت کردوحدود ده الی پانزده دقیقه استراحت نمود سپس مجددا به همین روال شروع به مطالعه کرد.
ج) نظم و ترتیب
اساس هر کاری به نظم و ترتیب آن بستگی دارد.مطالعه هم اگر با نظم و ترتیب و از آسان به مشکل باشد کار یاد گیری به سهولت انجام می گیرد.
د)حفظ آرامش
آرامش ضمیر نا خود آگاه را پویا و فعال می کند. آرامش خاطرو
نداشتن استرس عامل بزرگی در یاد گیری محسوب می شود.
و) تغذیه مناسب
تغذیه صحیح نقش مهمی در سلامتی دارد بهتر است به هنگام مطالعه یا امتحانات از سبزیجات و میوه ها ی تازه بیشتر استفاده شود و از مصرف موا د گوشتی و غذاهای پر چرب خود داری شود.خوردن مغز های خشک مثل مغز گردو، بادام، فندوق و......... به تقویت حافظه کمک می کند.
ه) ورزش و سلامتی
ورزش کلید عمر طولانی یست و عقل سالم در بدن سالم است ورزش و تحرک حافظه و یاد گیری را تقویت می کند.
ی) خواب کافی
خواب نیز فراگیری و حافظه را تقویت می کند. کسانی که در طول روز دائما در حال چرت زدن هستند قطعا از مطالعه استفاده کافی را نخواهند برد پس خواب کافی و مناسب در ایام امتحانات توسعه می گردد.

نحوه درس خواندن قبل از امتحان

۱-خواندن همراه با نوشتن
مطالعه فرآیندی فعال و پویا است و برای نیل به این هدف باید از تمام حواس خود برای درک صحیح مطالب استفاده کرد. بایدبا چشمان خود مطالب را خواندو در زمان مورد نیاز آنرا بلند بلند ادا کرد و نکات مهم را یاداشت کرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگیر شده و حضوری فعال و همه جانبه در یا دگیری داشت و هم در هنگام مورد نیاز خصوصا قبل از امتحان بتوان از روی نوشته ها مرور کرد و خیلی سریع مطالب مهم را مجددا به خاطر سپرد.
2- خط کشیدن زیر نکات مهم
این روش شاید نسبت به روش قبلی بهتر باشد. ولی روش کاملی برای مطالعه نیست زیرا در این روش بعضی افراد به جای اینکه تمرکز و توجه به یاد گیری و درک مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط کشیدن زیرنکات مهم می گرددحد اقل روش صحیح خط کشیدن زیر نکات مهم به این صورت است که ابتدا مطالب را خواند و مفهوم را کاملا درک کرد و سپس زیر نکات مهم خط کشید نه آنکه در کتاب به دنبال نکات مهم گشت تا زیر آن خط کشید.
3- حاشیه نویسی
این روش نسبت به دو روش قبلی بهتر است ولی باز هم روش مهمی برای درک عمیق مطالب و خواندن کتب درسی نیست ولی می توان برای یادگیری مطالبی که از اهمیتی چندان برخوردار هستند مورد توجه قرار داد.
4 -خلاصه نویسی
در این روش مطالب درک شده به صورت خلاصه بر روی دفتر یاداشت می شود که این روش برای مطالعه مناسب است و از روشهای قبلی بهتر می باشد زیرا که در این روش ابتدا مطالب درک شده سپس یادداشت می شود اما باز هم بهترین روش برای خواندن نیست.
5- کلید برداری
کلید برداری روشی بسیار مناسب برای خواندن و نوشتن نکات مهم است در این روش بعد از درک مطالب بصورت کلیدی نکات مهم یادداشت می شود و در واقع کلمه کلیدی کوتاهترین، راحترین، بهترین و پر معنی ترین کلمه ای است که با دیدن آن مفهوم جمله تداعی شده و به خاطرآورده می شود.
6 -خلاقیت و طرح شبکه ای مغز
این روش بهترین شیوه برای یا گیری خصوصا فرا گیری مطالب درسی است.در این روش نکات مهم مطالب پس از درک حقیقی آنها بصورت کلیدی یاد داشت می شود و سپس کلمات کلیدی بر روی طرح شبکه ای مغز نوشته می شود.در واقع مطالب به بهترین شکل ممکن سازمان دهی می شوند. و نکات فرعی و اصلی مشخص می گردد تا در دفعات بعد به جای دوباره خوانی کتاب، فقط به طرح شبکه ای مراجعه شود و با دیدن کلمات کلیدی نوشته شده بر روی طرح شبکه ای مغز، آنها را خیلی سریع مرور کرد. این روش درصد موفقیت محصلان را تاحدود بسیار زیادی افزایش می دهد و درس خواندن را بسیار آسان می کند و باز ده مطالعه را افزایش می دهد.

[ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 ] [ 0:19 ] [ انوشیروان فتاحی ]

عذرخواهی همیشه بدان معنا نیست که تو اشتباه کرده‌ای و حق با آن دیگری است.
گاهی عذرخواهی بدان معناست که رابطه ات با او بیش از غرورت برایت ارزش دارد

چندی پیش رسانه ها به نقل از دبیرکمیته سلامت شورای شهر تهران اعلام کردند که ایران رتبه چهارم طلاق در جهان را به خود اختصاص داده است.طبق آخرین آمار طلاق ایران،این کشور رتبه چهارم را در دنیا داردکه رشد طلاق در آن 8درصد ورشد ازدواج در آن 5/5 درصد بوده است.این موضوع زنگ خطری برای خانواده ها خوانده شده است.

مسأله طلاق یکی از مسایل مهم وجدی است که تأثیرات زیادی را بر روی همسران ودرصورتی که خانواده ها دارای فرزند باشند،تأثیرات منفی وبسیار جدی روی فرزندان می گذارد.این در حالی است که اگربررسی دقیقی صورت گیرد این نکته مشخص خواهدشدکه بسیاری از افرادی که امروزمدعی طلاق وجدایی از همسرخودهستند،خودروزی جزو فرزندان طلاق شمرده می شدند که این امر به واقع یکی از آثار مخرب و مزمن پدیده طلاق می تواند باشد.

طلاق علل متعددی دارد وکمتر می توان برای آن علل محدودومشخصی را در نظر گرفت.طلاق از آن دسته پدیده های اجتماعی است که دارای علل متعدد ودر اکثرمواقع پیچیده است اما یکی ازمعماهایی که امروزه  برای متخصصان در برخورد با زندگی افراد گوناگون مطرح می شود،این است که بسیاری از زوج ها با وجود نارضایتی به زندگی در کنارهم ادامه می دهند ودر مقابل   عده ای دیگر با وجود رضایت کامل به ناگاه ازیکدیگر جدا می شوند. برخی افرادی که درموردپدیده های مختلف اظهارنظر می کنند،نگاه جامع و مانعی ندارند.در مورد برخی علل اقتصادی یا آگاهی افراد،زیاده گویی ودرمورد برخی دیگرازعلل بسیارکم سخن می گویند.این درحالی است که بایدبرخی از پدیده ها مثل طلاق را بروز و ظهور آنها را با موشکافی ودقت زیادی بررسی کرد.

علل فراوانی را برای طلاق متصورهستند اما شاید این چهارعلت مهم ترين باشند:

هرچند ازبعضي ازعوامل كه خاص يك يا چند منطقه خاص خست نمي توان گذشت

1-سنخیت های پیش از ازدواج          2- عوامل فردی وشخصیتی

3- عوامل مهارتی                          4- عوامل اجتماعی

اگر بصورت جزیی به این عوامل بنگریم بطور قطع نمی توان در چنین متن کوتاهی به آن پرداخت به همین خاطر به بعضی از عوامل کلی آن می پردازیم :

سنخیت های پیش از ازدواج بایدازجانب زوجین رعایت شود ازجمله این سنخیت ها می توان به :

الف: مسأله سن           ب: تجانس فرهنگی       ج: هوش                     د: سطح اجتماعی واقتصادی

فردی که قصدازدواج دارد بایدشخصیتی سالم وعاری از اختلالات شخصیتی باشد به طور مثال منزوی،بدبین شکاک و...نباشد.

در مورد نگرش اقراد هم باید گفت که نگرش افراد امروزه  نسبت به طلاق با مردم گذشته و  دهه های قبل بسیار متفاوت است،به گونه ای که درگذشته نگاه مردم وبالاخص جوانان وخانواده ها به پدیده طلاق  یک نگاه منفی بود.در حالی که متأسفانه الان این چنین نیست،و خانواده ها و حتی جامعه نیز طلاق را راحت می پذیرد.

مشکلات اقتصادی نیز از عوامل تأثیرگذار است،همه دیده ایم یا حداقل می دانیم که در گذشته هم جوانان دارای مشکلات اقتصادی بودند اما ازآنجایی که سایر عوامل در مسأله ازدواج به خوبی رعایت می شد،مشکلات اقتصادی قدرت تخریب روابط را پیدا نمی کرد وحتی باعث افزایش صمیمیت ودلسوزی وتلاش بیشترزوجین می شد.ازاین نکته هم نبایدغافل بود که اگر زندگی بین دو نفردارای مشکلات پنهان ونامحسوس متعددی باشددرصورت بروز مشکلات اقتصادی ازاین مشکلات پنهان پرده برداشته خواهد شد.

استقلال اقتصادی وافزایش آگاهی خانم ها،یکی دیگراز مسایل موثر در طلاق است.اگرخانمی به استقلال اقتصادی رسیده باشد،به هنگام بروز مشکل درزندگی راحت تر به مسأله طلاق فکر      می کند وونسبت به انجام آن مبادرت می ورزد.این مسأله صرفا مختص جامعه ما نیست  به گونه ای که بسیاری از متخصان درغرب هم یکی از علل ایجاد وبروز طلاق در جوامع خود را افزایش میزان خودکفایی واستقلال اقتصادی خانه ها درجوامع خود می دانند.

افزایش آگاهی اجتماعی دربین خانم ها باعث افزایش انتظارات در این قشر ازجامعه شده است. به گونه ای که بطور مثال انتظار مرد از همسرش مدیریت مسایل داخل خانه وانتظار زن از همسرش تأمین زندگی و مقدمات آن بود که این انتظارات محدود و مشخص بود اما امروزه  انتظارات زوجین از هم یک انتظار گسترده و نا محدود است.مثلا انتظار داریم که همسرمان بهترین دوست و رفیق ما هم باشد وما بتوانیم بسیاری از مسایل را با مطرح کنیم وازین کار ترس و ابایی نداشته باشیم. نکته ای که در آمار طلاق به آن اشاره می شود، این است که بیشتر تقاضاهای طلاق از سوی زنان ارائه می‏‌شود. تحقیقات دانشگاهی می‏‌گویند ۹۰ درصد تقاضاهای طلاق از سوی زنان است . مهرداد درویش‌‏پور (جامعه شناس واستاد دانشگاه مقیم سوئد )معتقد است بین جدایی‏‌ها و خودآگاهی جنسیتی زنان رابطه‏‌ای مستقیم وجود دارد. به گفته این جامعه‏‌شناس در همه جای دنیا بررسی‏‌ها نشان می‏‌دهند که با بهبود موقعیت زنان و یا افزایش خودآگاهی‏‌شان، میزان جدایی‏‌ها بیشتر می‏‌شود.

مسأله بعدی بحث صبر و تحمل انسان است. ازدواج کنار آمدن دو نفر باهم است که آنها تفاوت ها و سلایق گوناگون با یکدیگر دارند واز نظر ویژگیهای روانی-شخصیتی بین این دونفر اختلاف وجود دارد اما مشکل از آنجایی بروز می کند که افراد در خود صبروتحمل را ایجادنکنند.زیرا در هربرخورد کوچک با مشکلات زندگی به جای حل منطقی  ومبارزه با آن مشکلات  هیجانی عمل می کنند ودراین میان تفاوت های فردی مزید بر علت شده وباعث بروز مشکلات عظیم وجبران ناپذیر در روابط بین آنها خواهد شد.

در كنار اين عوامل به رشدروز افزون تكنولو‍‍ژي و گاهي استفاده نا مناسب ازآن، ويا متأسفانه نداشتن فرهنگ استفاده از آن(مثلا ماهواره) مثل همان كلاغي مي شويم كه راه رفتن خودمان را هم فراموش كرده ايم.

ریچارد آوردی نویسنده کتاب «زمینه اجتماعی ازدواج»چنین می نویسد: با کاربرد شیوه های گوناگون در شناخت روابط خانوادگی ملاحظه می شود که در حال حاضر حدود 20 تا 25 درصد ازدواج هایی که برای اولین بار منعقد می شود به طلاق، ترک یا انحلال خانواده منتهی می شوند  ( ساروخانی، 1376: 19-18)

نگاهی به وضعیت طلاق در ایران نشان می دهد که نرخ رشد طلاق طی سالهای اخیر سیر صعودی داشته است: چنان که بر اساس آمارهای منتشره از سوی سازمانهای مربوطه (مرکز آمار ایران)،در ایران در سال 1375، 38 هزار و 817 نفر از یکدیگر جدا شده اند(5/1 در هزار) این در حالی است که در سال 1380 از جمعیت متاهل کشور 60 هزار و 559 نفر طلاق گرفته اند(3/2 در هزار). و این رقم در سال 1385  به 98756 فقره افزایش یافته است(1/3 در هزار) به عبارت دیگر، طی سالهای 1375، 1380 و 1385 روزانه به ترتیب به طور میانگین تعداد 106، 165، و 270 فقره طلاق در کشور به ثبت رسیده است.

با افزایش رو به رشد طلاق در سالهای 85 به بعد، عمق فاجعه با چنین آماری بیشتر نمایان می شود،طبق گفته دکترسید ضیاء هاشمی جامعه شناس و مدیر موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در سال 1372 از هر 100 ازدواج یکی به طلاق منجر می شد، این میزان در سال 85 به 12 طلاق و در سال 90 به 16 طلاق در 100 ازدواج رسیده است؛ یعنی 33/16 درصد و نکته قابل توجه اینکه در استان تهران و البرز 33 درصد است، یعنی از هر سه ازدواج یکی به طلاق منجر می شود. به گفته هاشمی این آمار، تنها به طلاق های رسمی اختصاص دارد، اما با مفهومی به نام طلاق عاطفی نیز مواجه هستیم که جایی ثبت نمی شود و 40 درصد زوجین با آن دست و پنجه نرم می کنند.
مدیر موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران تصریح کرد: اگر طلاق های عاطفی را نیز به این آمار 16 درصد اضافه کنیم، نشان دهنده آن است که 50 درصد خانواده های ایرانی ناموفق هستند و 50 درصد فرزندان در محیطی پرورش می یابند که یا والدین از هم جدا شده اند و یا در آستانه جدایی هستند و همدیگر را تحمل می کنند. (همشهری آنلاین)

حال به درصد سني طلاق نگاه كنيد:

نزديك به نيمي از جدايي‌ها، بين زنان و مردان كمتر از 29 سال اتفاق افتاده است در اين ميان مدت ازدواج و يا عمرازدواج هم از خبرهاي خوبي حكايت نمي‌كنند نزديك به 5/14درصد طلاق‌ها در همان سال اول ازدواج، نزديك به 13 درصد طلاق‌ها در سال دوم و نزديك به 10 درصد طلاق‌ها هم در سومين سال ازدواج اتفاق افتاده و در مجموع عمر ازدواج نزديك به 40 درصد از آنها كه كارشان به جدايي كشيده، كمتر از 3 سال بوده است.

بحث طلاق پیش بیاید واز شهرمان نگیم، کم لطفی کرده ایم.چه بخواهیم چه نخواهیم ما داریم در بین شهرهایی که بیشترین آمار طلاق را دارند سری بین سرها در میاریم ... با یه نگاه ساده به آمار ثبت شده ازدواج وطلاق درشهرمان بيش از پيش زنگ خطر را احساس مي كنيم:

در سال 91 در شهر پاوه : 600 ازدواج ثبت شده و از 241 پرونده ارجاعی برای طلاق 170 پرونده منجر به طلاق و41 مورد آن به هردلیلی(ذکاوت قاضی،پا درمیانی بزرگان، مشاوره و...)      از گرفتن طلاق صرفنظر کرده اند. حالا اگر درصدی حساب کنیم،می بینیم که: 

30 درصد ازدواج ها به طلاق می انجامند                                                                                                           و  20 درصد پرونده به صلاحت می انجامد یعنی از 5 مورد 1 مورد !!!!

به اين آمار بايد آمار طلاق هاي ثبت نشده، راهم افزود. وبدتر از همه آمار طلاق هاي عاطفي كه طبق تحقيقات هميشه بيشتر از ثبت شده هاست،و البته هيچگاه بايد وشايد به آن نپرداخته اند را باید اضافه کرد،با این علم که اكثر مشكلات ازاين حالت روي مي دهند. وباز متأسفانه به اين آمار طلاق بايد آمار خودکشی هایی(خودسوزی) که مشکلات خانوادگی باعث آنها می شوند را باید افزود.

یادمان باشد که نباید از عامل مهم فرهنگی هم غافل بود . متأسفانه با وجود در آوردن ادای مدرنیته ایی بودن هنوز خیلی از تصمیم های مهم زندگی ما دست خوش فرهنگمان می باشد. بحث سر خوب یا زشت بودن،درست یا غلط بودن یا حتی دوری جستن از اصول گذشته مان نیست، ما کم کم داریم وارد گردابی می شویم که رهایی از آن به این سادگیها نیست و به کار کارشناسی کامل و مداوم و عزم همگانی دارد.

همانطور که گفته شد ، مسأله طلاق در همه جای دنیا و حتی کشورمان متأسفانه رو به رشد است و خاص منطقه ما نیست، اما دغدغه ما بیشتر از آنجاست که به جای پایین بودن این آمار در شهرمان( بنا به دلایل فراوانی که مارا از خیلی جاها متمایز میکند) نشان از بالا بودن آن از خیلی از جاهای کشورمان دارد.امروزه در بیشتر کشورهای دنیا (کشورهای متمدن) وحتی خیلی از مناطق ایران خودمان ما شاهد"مشاوره ازدواج زوجین" قبل از ازدواج هستیم،            اما      

آیا در شهر ما همچنین اتفاقی می افتد؟

آیا زوجین قبل از ازدواج آشنایی مختصری از هم دارند؟ یاپیدا خواهند کرد؟

چند درصد از مردم ما به مشاوره  و روانشناسی اعتقاد دارند؟

آیا و آیا های دیگر باعث شده اند که آمار طلاق در بیشتر ایران و البته مناطق کرد نشین وصدالبته شهرپاوه  به طور چشمگیری افزایش پیدا کند.هدف از نوشتن  این مقاله بیشتر بغرنج نشان دادن این مسأله ویا غیر قابل حل بودن آن نیست، یا حتی نشان دادن یک یا چند راهکار از جمله: راغب کردن زوجین به مشاوره قبل از ازدواج نیست. دغدغه اصلی هوشیاری مردم و مسولین در این مورد است که اگر همه ما دست به دست هم ندهیم شاهد آمار بیشترطلاق ودر کنار آن پیامدهای ناشی از آن و تباهی خانواده ها خواهیم بود.

 امید است با پیروی از دستورات دینی ودر کنار آن استفاده صحیح از علم و آگاهی و تجربه بزرگانمان دیگر شاهد چنین آمار تکان دهنده ای نباشیم.

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 0:12 ] [ انوشیروان فتاحی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ توسط انوشیروان فتاحی مشاور تحصیلی مدرسه حضرت فاروق اعظم پاوه و 12فروردین دوریسان در جهت کمک و اطلاع رسانی برای همه هم وطنان و خاصتا دانش آموزان شهرستان پاوه و خانواده های آنها ایجاد شده است. امیدوارم مورد توجه و استفاده واقع شود.
لطفا با نظرات خود مارا درهرچه بهتر کردن وبلاگ یاری فرمایید.
امکانات وب
02
03
داستان روزانه
04 05


 06
07 تماس با ما 8